این پست من کاملاشخصی هستش وخطاب به خانمیه به نام سولماز ......
ببینید خانم سولماز همانطوریکه گفتم هر انسان عاقلی به تفاوت بین انتقاد وتمسخر پی می بره ..شما به بهانه های مختلف هر دفعه کامنتهایی برامن می گذارید وفکر می کنید بیان مودبانه ی اونها نشانگرحماقت منه ......شما از اینکه در لفافه دیگران رو مورد تمسخر قرار بدید احتمالا لذت می برید وفکر میک نید با این عملتون خودتون رو ادم فوق العاده مودب واجتماعی ماب جلوه می دید ....ببین عزیزم ..از کامنتای خصوصیت کاملا بر میاد که از عمل من نسبت به خودتون کاملا ناراحتید ...هیچ مشکلی نیست ..درسته که زبون سرخ سر سبز می دهد بر باد ..اما مطمئن باش این مصداق برای کسانی صحیحه که بدون مقدمه از زبان سرخشون در جهت منفی بهره می گیرند ...از اینکه خیلی خوشت میاد هر چی دوست داری به صورت پشت پرده ای بیان کنی ودیگران رو احمق تصور کنی وانتظار داشته باشی که دیگران چیزی بهت نگن واقعا متاسفم ....در ضمن شما کجای نوشته های من خوندید که من از عشق گذشتم نفرت پیدا کردم که عشق من رو یه عشق پوچالی تصور می کنید وخیلی راحت به زبان میارید؟من اگه چیزی از شهریار نمی گم بخاطر اینه که خودش این رو می خواد ..وگرنه من هنوز دوستش دارم ...ولی قسمت ایجاب کرده که من پیوندم با کس دیگه ای باشه ..ومسلما باید باشرایط خودم کنار بیام وهمسرم رو بپذیرم ..همانطور که الان پذیرفتمش ..واقعا من در عجبم از کار این جماعت ..واینکه چرا بعضی ها اونقدر مداخله گر هستند که حتی به زندگی شخصی ادمها هم گیر می دن ..من اگه الان می نوشتم که با شهریار روابطم صمیمی هستش مطمئن باش همین شما به وب من مراجعه می کردید وبرای من کامنت می گذاشتید که من در حق همسرم خیانت می کنم وال وبل ....پس بهیچ صراطی شما مستقیم نیستید ..ضمنا من واقعیات زندگیم رو می نویسم ..این رو بارها هم خیلی مودبانه به شما گفتم ..اما اونقدر روتون زیاده که باز با کمال وقاحت به وب من رجوع می کنید وبحث داستان رو پیش می کشید ....واینکه به من توصیه می کنید که برای افزودن تعداد بازدید کننده هام از کی بنویسم واز چی ....من احتیاج به افزودن بازدید کننده هام ندارم ...که اگر این بود لینکم رو گسترش می دادم ...من اول از همه زندگیم رو می نویسم که یه زمانی وقتی بهش رجوع می کنم تمام اون احساسات واون موقعیت هایی رو که داشتم بیاد بیارم .....زندگی من داستان نیست ....عشق من هم پوشالی نبود ..محض اطلاع عرض کنم هر چند از زندگیم راضیم وهمسرم رو دوست دارم اما نه من ونه شهریار هیچ کدام همدیگر رو فراموش نکردیم ونخواهیم کرد ....منتظرم رجوع کنی وبنویسی عجب زن خیانت کاری ....ضمنا خانم مودب وبافرهنگ وصدالبته زرنگ ادم هر چی می کشه وهر ناراحتی ای که سرش میاد از خودشه ..پس رجوع کن به خودت والکی از من ناراحت نباش ....مطمئن باش در لفافه وشت پرده حرف زدن بیانگر زرنگی نیست ..بیانگر پرده دریه ....پس بهتره رک باشی...نه درصدد ساختن یک شخصیت خام وکذایی برای خودت
موفق باشی
+
نوشته شده در شنبه
1387/04/29 ساعت 12:40 بعد از ظهر توسط سمیرا